​درباره کتاب:
پرنده‌ای آبی از سوراخ سقف سر می‌خورد تو؛ پرهاش گردِ آوار نشسته، تکه‌ای روشن از زندگی در دلِ آن همه خاکستری. برای گیلدای ده‌ساله، که تنها در بازماندهٔ خانهٔ خانوادگی‌اش در غزه زندگی می‌کند، همین موجود کوچک همه‌چیز را دگرگون می‌سازد. او تا آن لحظه به دوستی خیالی دل بسته بوده، دوستی که هرگز آن را واقعی نمی‌پنداشت؛ فقط برای اینکه از پسِ سکوتِ خالی بربیاید. ولی حالا یک پرندهٔ واقعی از راه رسیده. آوازش از تنهایی‌اش می‌کاهد، و هم‌زمان سربازی را که از او قایم شده به سویش می‌کشاند. گیلدا ناگهان بر سر دوراهی‌ای جان‌فرسا می‌ایستد: پرنده را پس بزند و برگردد به سکوتِ له‌کننده و تنهاییِ محض، یا به خاطر مهربانیِ پناه دادن به موجودی بی‌دفاع، جانش را به خطر بیندازد. قدم بگذار به دنیای شکستهٔ گیلدا، و بهای زنده نگه‌داشتنِ پیوند را بچش.